باز هم تو. باز هم یاد تو .
باز هم این ذهن اشفته دیوانگی میکند..خاطرات تو در تمام وجودم پیوند شده .یاد گریه هایت ...شده دلیل گریه هایم ...خنده هایت ....شده قاتل شادی های امروزم..
. یاد دستانت ... بر روی دستانم. تنها لرزه ای بر دستانم شده یادگار تو ا ز ان لحظه.
چه غریبانه دانه دانه اشک هایم سرازیر میشوند بر روی عکس تو...هر دانه اشک چه شوقی دارد برای لمس تو...دانه های اشک چه سبقتی از یکدیگر می گیرند برای مردن بر عکس تو..
..یاد ان لحظه های اخر من را میکشد ... نا له هایی درد ناک از ان لحظه شده زمزمه لبانم..این ناله ها..
بخواب اروم که امشب من با لبان تر ک خورده ام برای اخرین بار تو رو میبوسم وتو فردا مرا تنها میگذاری...اره بخوا ب اروم که فردا بدون من سفری طو لانی در پیش داری
..تنها میری .... بدون من.ولی بار دیگر قبل رفتنت صدای قلبم رو بشنو..قلبی که بعدتو خواهد مرد ..بگذار برای اخرین بار روحم ارامش گیرد ...و من امشب دارم به تو نزدیک میشم ..
اگر چه بی کسم تنها.. کمی دیگر تحمل کن و من رو با همه غم هام ... بپذیر
خداحافظ غم شیرینم

نظرات شما عزیزان:
تيام 
ساعت17:48---9 بهمن 1390
نگاه بیپناهم بر در زندان تنهایی روح خستهام خشكید!
مرا دریاب
مرا دریاب كه غمگینم
نیلوفر 
ساعت23:10---8 بهمن 1390
سمیرا 
ساعت22:45---8 بهمن 1390
مسسی
|